FANDOM


خلاصهویرایش

ساسكه درمقابل ایتاچیویرایش

بر فراز مخفیگاه اوچيها، ایتاچی برادر كوچكش ساسكه را ديد. در حالی كه به تخت سنگی كه نقاشی از كيوبی روی آن كشيده شده بود تيكه داده بود، ايتاچی از برادرش پرسيد كه با شارينگانش چی را می تواند ببيند. ساسكه پاسخ داد كه می تواند مرگ برادرش را ببيند.

ایتاچی به سرعت پشت سر ساسكه قرار گرفت و گفت كه خيلی خوب می داند قدرت بينایی او چقدر است! برادرها شروع به مبارزه تن به تن كردند. ساسكه از شمشيرش استفاده كرد و ايتاچی با استفاده از كونای جلوی ضربه او را گرفت. ساسكه با چيدوری حمله كرد و ايتاچی با يك مانور به هوا پريد. در آن موقع او شمشيرش را در بدن ايتاچی فرو كرد. ساسكه به مبارزه پايان داده و ایتاچی را به زمين زد. ایتاچی در حالی كه هنوز به تخت تكيه داده بود از ساسكه سوالاتی پرسيد. ايتاچی در جلوی ساسكه بود و گنجوتسوی او از بين رفته بود. ناگهان يك شمشير از پشت تخت به بدن ايتاچی فرو رفت و مشخص شد كه ساسكه هم از گنجوتسو استفاده كرده است. سپس ساسكه پرسيد كه سومين استفاده كننده از مانكگيو شارينگان چه كسی است. ايتاچی جواب داد كه او مادارا اوچيها بوده است اما ساسكه باور نكرد. ايتاچی توضيح داد كه آن شخص زنده مانده و او دارد واقعيت را می گوید. ايتاچی از گنجوتسو استفاده كرد تا برادر كوچكش حرفش را باور كند.

ساسکه ناگهان متوجه حقيقت شد. سريع به عقب برگشت و با شمشيرش چيدوری را به طرف ايتاچی كه در پشتش به تخت تكيه داده بود شليك كرد. ايتاچی متوجه شد كه ساسكه هنوز مانكگيو شارينگان را به دست نياورده است اما ساسكه جواب داد كه اين مسئله اهميتی برايش ندارد. در اين زمان زتسو پديدار شد و وضعيت مبارزه آن ها را برانداز كرد و مشخص شد كه دو برادر از وقتی كه ساسكه آمده بود هيچ حركتی نكرده بودند. تمام كارهايی كه آن دو تا آن موقع انجام داده بودند در واقع گنجوتسو بوده است.

ايتاچی سپس برای ساسكه توضيح داد كه استفاده از مانكگيو شارينگان عوارض جانبی خاصی دارد. ساسكه گفت كه او رازهای مانكگيو شارينگان كه شامل كنترل كيوبی و كاهش قدرت بينایی است را از طومار مخفی اوچيها متوجه شده است. ايتاچی سپس شروع به توضيح دادن درباره مانكگيو شارينگان ابدی كرد. بعد از آن ايتاچی لبخندی زد و بالاخره مشخص شد كه دليل اينكه ساسكه را نكشته چی بوده است. دو برادر درباره افسانه قديمی خاندان اوچيها همه چيز را می دانستند. آن ها با كشتن دوستانشان مانكگيو شارينگان و با كشتن برادرشان مانكگيو شارينگان ابدی را به دست می آوردند. ساسكه احساس كرد كه جنون سراسر وجود ايتاچی را فرا گرفته و الان موقع آن رسيده كه انتقامش را بگيرد. ايتاچی به او گفت كه تا وقتی مانكگيو شارينگان را به دست نياورده نمی تواند انتقامش را بگيرد. ساسكه به برادرش گفت كه اشتباه می كند و با قدرت تنفری كه دارد می تواند انتقامش را بگيرد.

ساسكه سپس با شوريكن به ايتاچی حمله كرد ولی ايتاچی آن ها را به طرف خودش برگشت داد. دو برادر سپس شمشيرهای خود را بيرون كشيده و با هم شروع به مبارزه كردند. ساسكه با قدرت شوريكن خود را پرتاب كرد و توانست يكی از بدل های ايتاچی را از وسط نصف كند. آن بدل به دسته ای از كلاغ تبديل شد و ايتاچی اين فرصت را پيدا كرد كه به ساسكه نزديك شده و او را كنار ديوار گير بی اندازد و ايتاچی چشمش را در آورد. ساسكه كه درمانده شده بود از درد فرياد كشيد. ساسكه سپس از مهر نفرين بهشتش استفاده كرد تا ايتاچی را به عقب براند. ايتاچی با استفاده از قدرتی كه داشت دوباره ساسكه را گير انداخت و سعی كرد چشم ديگرش را هم در بياورد ولی درواقع او داشت از قدرت تسوكويومی استفاده می كرد. ساسكه هيچ رمقی نداشت و ايتاچی آماده بود تا چشم ديگرش را هم دربياورد ولی ساسكه توانست اين گنجوتسوی قدرتمند را از بين ببرد و دربرابر ايتاچی مقاومت بكند. ايتاچی گفت رويایی كه در آن چشمانش را از دست داده به زودی به حقيقت می پيوندد و برای همين او آماده شد كه از آماتراسو استفاده كند.

ايتاچی چشمانش را بست و ساسكه قبل از اينكه ايتاچی بتواند كار ديگری انجام بدهد با قدرت يك شوريكن ديگر پرتاب كرد. ايتاچی از آن تيغه جاخالی داد اما متوجه شد آن تيغه يك سايه هم دارد. او توانست به خوبی سايه را هم جاخالی بدهد اما ساسكه يك حيله ديگر هم در آستين داشت. او از سيم استفاده كرد تا يكی از شوريكن ها را به چند قسمت تقسيم كند و يكی از آن قسمت ها در ران پای ايتاچی فرو رفت. ايتاچی آن تيغ را از پايش درآورد و با وجود اينكه چشم هايش تار می ديد به صورت ساسكه نگاه كرد. برادرش از توپ های آتشين استفاده كرد و مبارزشان به پشت بام معبد كشيده شد. آن ها از آتش دربرابر هم استفاده كردند ولی ايتاچی به خاطر زخم هايش توان مقاومت دربرابر ساسكه را نداشت. او سپس چشم راستش را بست و از آماتراسو استفاده كرد. ساسكه سعی كرد كه فرار كند اما آماتراسو دستش را دربرگرفت. ساسكه برروی پشت بام به زمين افتاد و خون از چشم راست ايتاچی بيرون آمد. او رفت تا چشمان برادرش را بيرون بی آورد اما ديد كه بدن ساسكه شروع به تجزيه شدن كرد. در حقيقت ساسكه در طبقه پایين بود و از تكنيك جابجايی اوروچيمارو استفاده كرده تا از دست آن تكنيك فرار كند و به موقعيتی كه الان دارد برود. ساسكه سپس از تمام قدرتش استفاده كرده و چندتا اژدهای آتشين را به سمت بالا و به طرف ايتاچی شليك كرد. تعداد زيادی از آن ها خطا رفت ولی يكی از آن ها با دست ايتاچی برخورد كرد. در اين زمان هر دو برادر زانو زده بودند اما ساسكه خودش را برای اجرای تكنيك نهايی اش آماده می كرد.

ايتاچی به برادرش گفت كه می داند هيچ چاكرايی برایش باقی نمانده است. ساسكه گفت با اينكه درست است اما اين برای آماده سازی يك تكنيك بوده است. در اين موقع ساعقه در بالای سرشان شروع به غريدن كرد و ساسكه آماده درست كردن چيدوری شد كه فرار از آن غير ممكن بود. باران شروع به باريدن كرد. به خاطر اينكه ساسكه از اژدهای آتشين برای گرم كردن آسمان و تشكيل ابرهای باران زا استفاده كرده بود. ساسكه می توانست ساعقه هايی را كه توليد می شود را كنترل كرده و با قدرت و سرعت بيشتری از ساعقه واقعی از آن ها استفاده بكند. ايتاچی مستقيما مورد حمله قرار گرفت و انفجار بزرگی توليد شد. ساسكه زانو زد به اميد اينكه پيروز شده اما كار ايتاچی تمام نشده بود. يك اسكلت نزديك ايتاچی شروع به شكل گرفتن كرد. ايتاچی تصديق كرد كه قدرت ساسكه زياد بود و اگر او از آخرين تكنيك مانكگيو شارينگان يعنی سوسانو استفاده نمی كرد نمی توانست از اين حمله جان سالم به در ببرد. آن اسكلت به سرعت رشد كرد و ماهيچه و زره دور آن شكل گرفت.

چون كه چاكرای ساسكه تمام شده بود، اوروچیمارو اين فرصت را پيدا كرد كه از مهر نفرين بهشت ساسكه بيرون بی آید و به سرعت يک مار هشت سر را برای مقابله با سوسانو احضار كرد. او سريعا حمله كرد و سوسانو با ضربه شمشير يكی از سرها را از تن جدا كرد. از يكی ديگر از سرها اوروچیمارو بيرون آمد. او از ايتاچی برای اينكه آنقدر به ساسكه فشار آورده بود تا او بتواند بيرون بی آید تشكر كرد. قبل از اينكه او بتواند حرفش را تمام بكند سوسانو، شمشير توتسوكا را در بدن اوروچیمارو فرو كرد و او را برای هميشه مهر كرد. اين يكی از قابليت های مخصوص آن شمشير بود. ايتاچی به طرف ساسكه قدم برداشت ولی ناگهان متوقف شد و سينه اش را گرفت و خون بالا آورد. ساسكه از تمام اسلحه هايی كه برایش باقی مانده بود استفاده كرد ولی ايتاچی به وسيله آینه یاتا جلوی همه آن ها را گرفت. ساسكه خودش را بين سوسانو و يک تخته سنگ گرفتار ديد. او فقط می توانست ببيند كه ايتاچی چطور به چيزی كه می خواست می رسد. ايتاچی با انگشتی خونی به پيشانی ساسكه زد و آخرين كلماتش را با ساسكه زمزمه كرد.

ايتاچی سپس درحالی كه صورتش رو به جلو بود سقوط كرد. ساسكه فقط می توانست با ترس به نگاه كردنش ادامه بدهد و هر طوری شده كمی بيشتر از برادرش دوام بياورد. زتسو با تعجب به ماجرا نگاه می كرد و می خواست بفهمد كه چطور ايتاچی كشته شده است. باران دوباره شروع به باريدن كرد و خونی كه روی پيشانی ساسكه بود از صورتش به پایين ليز خورد و چكه كرد. ساسكه به سختی لبخند زد، چشمانش را بست و نزديک برادرش به زمين افتاد. ساسكه بالاخره انتقامش را گرفته بود.

حقیقت درباره قبیله اوچیهاویرایش

بعد از اینکه ساسکه برعلیه برادرش در جنگ برنده شد و ایتاچی مرد ساسکه در یک غار بیدار شد. در آنجا ناگهان توبی از داخل یک سایه بیرون آمد و ماسکش را طوری باز کرد که شارینگان او معلوم می شد. ساسکه به آن شارینگان نگاه کرد و ناگهان خون از داخل چشم هایش آمد. مانکگیو شارینگان ساسکه آزاد شد و او در همان لحظه به طور ناخواسته آماتراسو را بر روی توبی استفاده کرد و توبی را سوزاند و توبی به زمین خورد و ماسک او افتاد. پس از اینکه توبی سریع آتش را خاموش کرد ماسکش را پوشید و برای ساسکه توضیح داد که آخرین کار ایتاچی این بوده است که مانکگیو شارینگانش را همراه با کلیه ی تكنيك هایی که او می توانست استفاده کند را به تو داده است. توبی به ساسکه می گوید من مادارا اوچیها هستم و می گوید که ایتاچی می خواسته است از کونوها و مخصوصا تو حفاظت کند و او می گوید که در کشتن قبیله ی اوچیها به ایتاچی کمک کرده است و بعد به ساسکه گفت که ایتاچی به دستور هوکاگه ی سوم قبیله ی اوچیها را از بین برده است چون که آن ها می خواستند یک انقلاب برعلیه کونوها انجام دهند. او می گوید که ایتاچی از همان اول یک جاسوس کونوها بوده است و او می گوید که من کودکی از خاندان اوچیها بودم. من کودکی شیطان و خرابکار بودم. من یک برادر هم داشتم. من از اینکه برادر داشتم خیلی خوشحال بودم. 5 سال بعد ما تصمیم گرفتیم که با هم تمرین کنیم و با هم قوی شویم. ما توانسته بودیم با تمرینات شارینگان خود را فعال کنیم و خیلی قوی شده بودیم. ما به دلیل اینکه مرگ دوستان خود را دیده بودیم، مانکگیو شارینگانمان فعال شده بود. من از مانکگیو شارینگان خود خیلی استفاده می کردم. برادرم در آغاز یکی از ماموریت ها به من گفت مادارا تو خیلی از مانکگیو شارینگان خود استفاده می کنی و ما هنوز نمی دانیم استفاده از مانکگیو شارینگان چه معایبی دارد. آنقدر از مانکگیو شارینگان خود استفاده نکن. من گفتم زیاد مهم نیست. تازه از کجا معلوم معایبی داشته باشد؟ پس از گذشت چند سال جنگ جهانی نینجاها شروع شد. قبیله ی اوچیها به خاطر قدرت چشم هایشان و قبیله ی سنجو به خاطر تكنيك هایشان زیاد به کار گرفته می شدند. من در جنگ قدرت و عظمت خاندان اوچیها را خیلی بالا بردم. من و برادرم از فرماندهان اصلی لشکر اوچیها در جنگ ها بودیم به این دلیل که مانکگیو شارینگان داشتیم. در اواخر جنگ من چشم هایم به سوی کوری می رفت. برادرم چشم هایش را به من آزادانه داد تا از قبیله مراقبت کنم. بعد از مدتی جنگ تمام شد و برای اینکه جنگ دیگر ادامه نیابد، دو قبیله ی اوچیها و سنجو با هم متحد شدند. من همراه با هاشیراما سنجو یک دهکده ساختیم و اسم آن را کونوها گذاشتیم. برای اینکه دهکده یک رهبر داشته باشد، هاشیراما سنجو را بعنوان هوکاگه قبایل متحد شده اعلام کردند. من با این کار مخالف بودم و سعی کردم که مردم اوچیها را با خود متحد کنم اما مردم با من متحد نشدند. من که کم کم مورد طرد مردم قرار گرفته بودم تصمیم گرفتم خودم به هاشیراما سنجو حمله کنم. نبرد بین من و هاشیراما سنجو شروع شد.

من و هاشیراما با تمام قدرت با یکدیگر جنگیدیم و من از کیوبی در برابر هاشیراما استفاده کردم ولی من شکست خوردم. من با اینکه چشمان برادرم را با خود عوض کرده بودم و مانکگیو شارینگانی عجیب و بی پایان بدست آورده بودم ولی قدرت هاشیراما بیشتر بود. پس از آن جنگ من کونوها را ترک کردم و گروهی به نام آکاتسوکی را بوجود آوردم. 16 سال قبل من به کونوها بازگشتم و با هوکاگه چهارم، میناتو نامیکازه، روبرو شدم و نبردی دیگر در گرفت. من با هوکاگه چهارم وارد جنگ شدم. من در سرعت از هوکاگه چهارم باختم. من به جینچوریکی کیوبی، همسر هوکاگه چهارم، حمله کردم و توانستم مهر را بشکانم. من کیوبی را دوباره احیا کردم. کیوبی به کونوها حمله کرد. هوکاگه چهارم کیوبی را در بدن پسرش مهر می کند و خود و همسرش می میرند.

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.

در اطراف شبکهٔ ویکیا

ویکی تصادفی